روسیه و چین چگونه به بازسازی توان ایران کمک می‌کنند؟

آنچه امروز آمریکا را نگران کرده، صرفاً موشک‌ها و پهپادهای ایران نیست؛ بلکه این احتمال است که تهران بتواند پس از هر ضربه، سریع‌تر از آنچه واشنگتن انتظار دارد خود را بازسازی کند.

به گزارش تحریریه، لائو وو (老武)، تحلیل‌گر و مفسر مستقل چینی در حوزه بین‌الملل و فناوری‌های نظامی، در تازه‌ترین تحلیل خود به نقش روسیه و چین در تقویت توان ایران پرداخته است.

پس از درگیری میان ایران و آمریکا، چیزی که بیش از همه واشنگتن را غافلگیر کرده، نه میزان تسلیحاتی است که ایران از دست داده، بلکه این واقعیت است که رقیبی که تصور می‌شد به‌شدت آسیب دیده در مدتی کوتاه در حال بازسازی توان رزمی خود است.

هم‌زمان، روسیه نیز از تغییرات صحنه خاورمیانه به سودی غیرمنتظره دست یافته است. پس از آن‌که بازارهای جهانی انرژی دچار تلاطم شدند، درآمد صادراتی روسیه به‌طور محسوسی افزایش یافت. رشد قیمت نفت و گاز، به مسکو که سال‌ها زیر فشار تحریم‌ها قرار داشته، فرصتی برای تنفس دوباره داده است.

این دو تغییر به ظاهر نامرتبط به یک موضوع اشاره دارند: الگوی کنترلی‌ که آمریکا طی سال‌های گذشته بر پایه حملات نظامی، تحریم‌های اقتصادی و شبکه ائتلافی خود بنا کرده بود، اکنون با چالشی تازه روبه‌رو شده است.

به باور من، آنچه واقعاً توازن قدرت در خاورمیانه را تغییر می‌دهد، صرفاً محموله‌ای از تسلیحات ارسالی به ایران نیست؛ بلکه یک «سامانه مقابله با تحریم‌ها» است که به‌تدریج در حال شکل‌گیری است.

وقتی روسیه تجربه میدان نبردش را در اختیار می‌گذارد، چین توانمندی‌های بلندمدت فراهم می‌کند و ایران نقش تکیه‌گاه ژئوپلیتیکی را ایفا می‌کند، شبکه‌ای تازه از همکاری در حال ظهور است.

این شبکه لزوماً به معنای شکل‌گیری یک اتحاد نظامی سنتی نیست؛ اما در حال تضعیف مهم‌ترین برتری‌ای است که آمریکا طی سال‌های گذشته بیشترین اتکا را به آن داشته است: منزوی کردن رقبا، محروم ساختن آن‌ها از مسیرهای تأمین و جلوگیری از بازسازی توانشان.

و همین مسئله، شاید بیشتر از یک حمله موشکی ارزش توجه داشته باشد.

روسیه و چین چگونه به بازسازی توان ایران کمک می‌کنند؟

⭕چرا روسیه ناگهان حمایت خود را افزایش داد؟

بسیاری وقتی می‌بینند روسیه مواد منفجره، مهمات و قطعات پهپاد به ایران منتقل می‌کند، آن را صرفاً نوعی کمک نظامی ساده تفسیر می‌کنند. اما اگر فقط سلاح‌ها را ببینیم و محاسبات راهبردی پشت پرده را نادیده بگیریم، هدف واقعی مسکو را دست‌کم گرفته‌ایم.

چرا روسیه حاضر است چنین ریسکی را بپذیرد؟ پاسخ احتمالاً تنها «جبران پهپادهایی که ایران در گذشته در اختیار روسیه گذاشت» نیست.

جنگ روسیه و اوکراین سال‌هاست ادامه دارد و مسکو مدت‌ها زیر فشار تحریم‌های غرب قرار گرفته است. آمریکا و اروپا تلاش کرده‌اند از طریق محدود کردن صادرات انرژی و مسدودسازی کانال‌های مالی، توان روسیه برای ادامه جنگ را فرسایش دهند.

اما تحولات خاورمیانه، برای مسکو یک پنجره غیرمنتظره ایجاد کرده است. درگیری آمریکا و ایران بازار انرژی را به‌شدت متلاطم کرد؛ خطر برای عرضه از مسیر تنگه هرمز افزایش یافت، قیمت جهانی نفت بالا رفت و روسیه، به‌عنوان یکی از بازیگران بزرگ صادرات انرژی جهان، ناگهان از این وضعیت سودی مضاعف به دست آورد.

نفت روسیه که غرب تلاش داشت ارزش آن را پایین نگه دارد، به‌دلیل تشدید نگرانی‌ها در بازار، بار دیگر اهمیت پیدا کرد. این واقع‌گرایانه‌ترین چهره سیاست بین‌الملل است؛ نه هیچ پیروزی تا ابد با باد موافق پیش می‌رود و نه هیچ شکست‌خورده‌ای برای همیشه در منجلاب باقی می‌ماند.

آمریکا می‌خواهد هم‌زمان روسیه و ایران را مهار کند؛ اما بحران خاورمیانه، در عمل، فضای اقتصادی بیشتری در اختیار روسیه گذاشته است.

افزایش قیمت نفت چه معنایی دارد؟

برای کشورهای عادی، شاید این فقط یک نوسان بازار باشد. اما برای اقتصادی متکی بر منابع، مانند روسیه، افزایش قیمت هر بشکه نفت می‌تواند به پشتوانه‌ای عظیم برای بودجه و توان مالی کشور تبدیل شود.

جنگ فقط مسابقه تعداد سلاح‌ها نیست؛ جنگ، مسابقه توان ادامه ‌دادن است. روسیه قطعاً می‌داند که افزایش قیمت نفت به‌تنهایی همه مشکلاتش را حل نمی‌کند، اما همین درآمد اضافی دست‌کم فضای مانور بیشتری در اختیارش می‌گذارد.

بنابراین، حمایت از ایران برای روسیه صرفاً «کمک» نیست؛ این اقدام، هم‌زمان راهی برای گسترش فشار استراتژیک بر آمریکا نیز هست.

اگر ایران بتواند آمریکا را وادار کند منابع نظامی بیشتری را در خاورمیانه درگیر کند، تمرکز و منابع واشنگتن در جبهه اروپا نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. این همان الگوی کلاسیک مهار و درگیرسازی راهبردی است. جنگ واقعی فقط یک نبرد نیست؛ بازی اصلی، رقابتی طولانی است که مهره‌هایش در چند جبهه حرکت می‌کنند.

روسیه و چین چگونه به بازسازی توان ایران کمک می‌کنند؟

⭕چرا دریای کاسپین خار چشم غربی‌ها شده است؟

مهم‌تر از این‌که روسیه چه چیزی در اختیار ایران قرار می‌دهد، این است که چگونه آن را به ایران می‌رساند. دریای کاسپین در حال تبدیل شدن به یک گذرگاه راهبردی ویژه میان روسیه و ایران است.

این پهنه آبی محصور در خشکی که میان روسیه، ایران، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان قرار گرفته، ماهیتی کاملاً متفاوت از مسیرهای دریایی متعارف دارد.

نیروی دریایی آمریکا نمی‌تواند مانند خلیج فارس به‌سادگی در آن مداخله کند. ناتو نیز در این منطقه، برتری دریایی به معنای سنتی آن ندارد. این یعنی یک مسیر حمل‌ونقل درون یک پهنه آبی بسته، به‌طور طبیعی توان بازیگران خارجی برای مداخله را کاهش می‌دهد.

اما نکته مهم‌تر آن است که این شبکه حمل‌ونقل به یک گره واحد وابسته نیست.

یکی از حیاتی‌ترین پرسش‌ها در جنگ مدرن، این است که آیا زنجیره تأمین به‌سادگی قابل قطع‌کردن هست یا نه. اگر یک مسیر هدف حمله قرار گرفت، آیا همچنان می‌تواند به فعالیت ادامه دهد؟ اگر یک بندر زیر فشار قرار گرفت، آیا جایگزینی برای آن وجود دارد؟ یک سامانه نظامی واقعاً بالغ را نه با این معیار که «مسیر دارد یا ندارد»، بلکه با این معیار می‌سنجند که پس از ضربه خوردن به مسیرها، آیا همچنان توان ادامه کار دارد یا نه.

و دقیقاً همین‌جا است که مسیر دریای کاسپین اهمیت پیدا می‌کند. اگر یک خط انتقال بتواند در محیطی پرفشار همچنان فعال بماند، ارزش آن فراتر از جابه‌جایی چند کشتی خواهد بود.

این مسیر، نماینده نوعی تاب‌آوری ساختاری است. آمریکا در گذشته بر شبکه پایگاه‌های جهانی و توان کنترل دریاها تکیه می‌کرد. اما پرسش امروز این است: اگر رقیب، مسیری را انتخاب کند که آمریکا نتواند مستقیماً آن را کنترل کند، آیا واشنگتن همچنان می‌تواند مانند گذشته فشار دقیق و مؤثر وارد کند؟

این همان مسئله‌ای است که روز به ‌روز بیشتر ذهن واشنگتن را درگیر می‌کند. برتری نظامی الزاماً به معنای کنترل مطلق بر همه‌جا نیست. رقابت مدرن بیش از پیش به نبردی میان سیستم‌ها شباهت پیدا کرده است، یعنی هر طرفی که بتواند جریان تدارکات خود را قطع‌نشدنی نگه دارد، ظرفیت بازسازی و بازیابی قدرتمندتری خواهد داشت.

روسیه و چین چگونه به بازسازی توان ایران کمک می‌کنند؟

⭕تغییر واقعاً ترسناک در ایران، بازسازی سلاح‌هایش نیست؛ بلکه بازسازی سیستم آن است

آنچه بیش از همه توجه ناظران را به خود جلب کرده، سرعت بازگشت توان رزمی ایران است. گزارش‌هایی منتشر شده که بر اساس آن‌ها، ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد بخشی از توان موشکی و پهپادی ایران به سطحی نزدیک به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است.

صرف‌نظر از این‌که ارقام دقیق چه باشند، نکته‌ای که واقعاً باید مورد توجه قرار گیرد این است که ایران آنطور که برخی پیش‌بینی کرده بودند، بعد از حملات دچار فلج طولانی مدت نشده است.

چرا؟ چون مسیر توسعه ایران طی چند دهه گذشته، اساساً در دل محیط تحریم شکل گرفته است. محدودیت‌های طولانی‌مدت غرب، ایران را وادار کرد تأسیسات زیرزمینی، ذخایر پراکنده و زنجیره‌های تولید بومی خود را توسعه دهد.

این یک سازگاری اجباری است. بسیاری از کشورها سلاح‌های پیشرفته در اختیار دارند، اما فاقد توان بازسازی هستند. ممکن است در نخستین موج حمله، ضربه‌ای بسیار قدرتمند وارد کنند؛ اما آیا در ماه دوم و سوم هم می‌توانند به نبرد ادامه دهند؟

آزمون واقعی دقیقاً همین‌جا است. مسئله ایران این نیست که آیا سلاح‌هایی هم‌سطح تسلیحات پیشرفته آمریکا در اختیار دارد یا نه؛ مسئله این است که چگونه می‌تواند با منابع محدود، تهدیدی پایدار ایجاد کند.

پهپادها، موشک‌های فراوان و کم‌هزینه، تأسیسات زیرزمینی و استقرار پراکنده؛ هیچ‌یک از این‌ها لزوماً به معنای برتری فناورانه نیست، اما از یک منطق متفاوت جنگی خبر می‌دهد. یعنی به‌جای تلاش برای تعیین تکلیف جنگ در یک ضربه نهایی، هزینه فرسایش طولانی‌مدت رقیب را افزایش بدهی. به همین دلیل است که نگرانی اصلی آمریکا نه یک موشک مشخص، بلکه سامانه‌ای است که می‌تواند به‌طور مستمر به فعالیت خود ادامه دهد.

اگر رقیب پس از هر حمله بتواند دوباره توان و تجهیزات خود را جایگزین کند، اثرگذاری عملیات نظامی به‌تدریج کاهش خواهد یافت. جنگ فقط به این بستگی ندارد که چه تعداد هدف منهدم شده است؛ مسئله اصلی این است که کدام طرف سریع‌تر خود را بازسازی می‌کند.

روسیه و چین چگونه به بازسازی توان ایران کمک می‌کنند؟

⭕مدل جدید نوظهور بین چین، روسیه و ایران، ایالات متحده را با یک رقابت سیستماتیک مواجه می‌کند

اگر فقط انتقال تسلیحات از سوی روسیه را ببینیم، به‌سادگی ممکن است ماجرا را بیش از حد ساده‌سازی کنیم. آنچه واقعاً اهمیت دارد، رابطه مکملی است که میان این سه کشور در حال شکل‌گیری است.

روسیه از تجربه گسترده نظامی برخوردار است. جنگ روسیه و اوکراین، حجم زیادی از تجربه در زمینه پهپادها، جنگ الکترونیک و حملات دوربرد برای روسیه به همراه آورده است. این تجربه‌ها برای کشوری مانند ایران، ارزشی کاملاً عملی و واقعی دارند.

چین اما نوع دیگری از توانمندی را عرضه می‌کند. این کشور طی سال‌های طولانی، در توسعه زیرساخت صنعتی، سامانه‌های ناوبری ماهواره‌ای، فناوری‌های ارتباطی و ظرفیت تولید سرمایه‌گذاری کرده و در زمینه زیرساخت‌سازی و ایجاد توانمندی‌های پایدار و بلندمدت، برتری محسوسی دارد.

ایران نیز موقعیت ژئوپلیتیکی خود را وارد این معادله می‌کند؛ کشوری در قلب منطقه حساس خاورمیانه، در نزدیکی مسیرهای حیاتی انرژی و برخوردار از جایگاهی اثرگذار بر امنیت خلیج فارس. کنار هم قرار گرفتن این سه نقش، الگویی تازه پدید می‌آورد:

روسیه نیازهای نظامی کوتاه‌مدت را پوشش می‌دهد. چین پشتیبانی فناورانه و صنعتی بلندمدت فراهم می‌کند. ایران نقش یک تکیه‌گاه منطقه‌ای را بر عهده می‌گیرد. این الزاماً به آن معنا نیست که سه کشور، ائتلافی نظامی مشابه اتحادهای سنتی تشکیل داده‌اند؛ اما بی‌تردید ساختار قدرت گذشته را تغییر می‌دهد.

در گذشته، آمریکا برای مواجهه با یک رقیب منطقه‌ای معمولاً به چند ابزار تکیه می‌کرد: محاصره اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، بازدارندگی نظامی و قطع کمک‌های خارجی. اما اگر یک کشور بتواند از مسیرهای مختلف به منابع، فناوری و سرمایه دسترسی پیدا کند، اثربخشی تحریم‌های سنتی کاهش خواهد یافت. این، هسته اصلی «سامانه ضدتحریم» است.

هدف چنین سامانه‌ای شکست‌ناپذیر کردن یک کشور نیست؛ هدف آن است که آن کشور دیگر نتواند به‌سرعت از پا درآید. به باور من، این دقیقاً همان نکته‌ای است که آمریکا باید آن را از نو ارزیابی کند.

رقابت آینده فقط بر سر تعداد ناوهای هواپیمابر یا برد موشک‌ها نیست؛ بلکه رقابتی بر سر زنجیره‌های تأمین، توان صنعتی، امنیت انرژی و سرعت بازسازی خواهد بود. یک موشک می‌تواند هدفی را نابود کند؛ اما نابود کردن یک سامانه، با چالشی به‌مراتب پیچیده‌تر روبه‌رو است.

روسیه و چین چگونه به بازسازی توان ایران کمک می‌کنند؟

⭕تغییر واقعی در خاورمیانه؛ منطق جنگ در حال دگرگون شدن است

آمریکا در چند دهه گذشته از برتری عظیمی در خاورمیانه برخوردار بوده است: نیروی هوایی قدرتمند، ناوهای هواپیمابر پیشرفته، شبکه‌ای از پایگاه‌های جهانی و توان اعمال تحریم‌های مالی. این مزیت‌ها همچنان وجود دارند.

اما مسئله اینجاست که جهان در حال ورود به شکل تازه‌ای از رقابت است. در گذشته، رقابت قدرت‌های بزرگ عمدتاً بر سر این بود که کدام‌یک توان ضربه‌زدن قوی‌تری دارد. اما امروز، رقابت بیش از هر زمان دیگری بر سر مسئله‌ای دیگر است: چه کسی توان تحمل ضربه را دارد؟

چه کسی می‌تواند سریع‌تر خود را بازسازی کند؟

چه کسی می‌تواند جریان تدارکات را حفظ کند؟

چه کسی می‌تواند ماشین جنگی خود را همچنان در حرکت نگه دارد؟

روسیه از بحران انرژی در خاورمیانه فرصتی برای نفس‌کشیدن به دست آورده است؛ ایران توان بازسازی خود را پس از حملات بازیابی می‌کند؛ و چین با اتکا به برتری‌های صنعتی و فناورانه بلندمدت خود، دامنه نفوذش را گسترش می‌دهد. ترکیب این تحولات، چالشی تازه پدید آورده است؛ چالشی که به آمریکا یک پیام روشن می‌دهد: برتری نظامی، به‌طور خودکار به پیروزی راهبردی منجر نمی‌شود.

سرنوشت رقابت‌های آینده را فقط انفجارها در میدان نبرد تعیین نمی‌کنند؛ زنجیره‌های صنعتی، خطوط انرژی و شبکه‌های تأمین در پشت جبهه نیز به همان اندازه تعیین‌کننده‌اند.

کشتی‌هایی که در دریای کاسپین حرکت می‌کنند، تنها بخش قابل مشاهده این تحول هستند. مسئله اصلی، شکل‌گیری شبکه‌ای پیچیده‌تر است که از همکاری، تأمین و توان بازسازی تشکیل شده است.

برای واشنگتن، شاید دشوارترین مسئله دیگر این نباشد که چند هدف را چگونه منهدم کند؛ بلکه این باشد که چگونه با شبکه‌ای از رقبا مواجه شود که در حال یادگیری بازسازی، اتصال و سازگاری هستند.

و شاید همین، بزرگ‌ترین متغیر آینده خاورمیانه باشد.

پایان/

منبع: 【锐武评:伊朗最大靠山浮出水面!西方拦不住的通道,让美重新认识中东棋局】
https://m.toutiao.com/is/YAOpWQlFBhQ/

۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35691

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =